غدیر خم


     واقعه غدیر خم و اهمیت آن   امتیاز مقاله: 8 (از 10)        تعداد رای: 218  باسمه تعالی واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1) سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه2-     عمر بن ‌الخطاب3-     عثمان بن عفان4-     عایشه بنت ابی‌بکر5-     سلمان فارسی6-     ابوذر غفاری7-     عمار یاسر8-     زبیر بن‌ عوام9-     عباس بن عبدالمطلب10- ام سلمه11- زید بن ‌ارقم12- جابر بن عبدالله‌ انصاری13- ابوهریره14- عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب  و... توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:1-      اصبغ بن‌ نباته2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب3-      سعید بن‌ جبیر4-      سلیم‌ بن قیس5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)و... اشاره نمود.پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:1-      شیخ کلینی2-      شیخ صدوق3-      شیخ مفید4-      سید مرتضیو... اشاره نمود.(9)بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثیمتواتر(14) ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67 سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم. واقعه غدیر خمپیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالی‌که غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000 (و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37)غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالی‌که جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(44) من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ »حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.»(45)سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»(46)پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند(47) و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.(48)»سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(49) در این هنگام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»(50)(51)مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»(52)حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»(53)آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»(54)، رسول خدا 3(صلی الله علیه و آله و سلم) بار این جمله را تکرار نمودند(55) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد(56) و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.(57)»سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.»(58)هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: « ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(59) را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»(60)در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»(61)در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (علیه السلام) از رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود:«در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»(62)(63)آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود و همانگونه که در پاورقی­ها، با تفصیل ذکر گردید، علمای بزرگ اهل تسنن و تشیع، آنرا نقل نموده‌اند. به یاری و توفیق الهی در ادامه و در مقاله­ای مجزا، به بررسی مفاد حدیث غدیر و دقت هرچه بیشتر در آن خواهیم پرداخت.               مقالاتقرآنعدلامامتمعادنبوتتوحید







  امروز تقویم ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته اند،امروز شهادت جانسوز ششمین شمع روشنگر،وصی پیغمبر،ناصر احکام خدا،تجسم اخلاص،صبر،بردباری و دریای عمیق علوم لدنی،صادق آل محمد(ص)است. 65 سال عاشقانه زیست و 34 سال را صادقانه امامت کرد آنگونه که رؤسای مذاهب در محضرش زانوی ادب می زدندو وقتی که بزرگواری و صداقتش مثل آفتاب اول صبح می درخشید حتی کوردل ترین و سرکش ترین دشمنان خدا به مقام شامخ او اعتراف می کردند.کوهی از وقار بود،اقیانوسی از حکمت و فضیلت،دارای علمی بسیار و ادبی کامل،گستره ای از رحمت و عبادت که لحظه لحظه حیاتش از یاد و نام خدا سبز و سرشار بود.عدالت را از پدرش امیرالمؤمنین(ع) به ارث برده بود،در نیمه شب های تاریک مدینه با کوله باری از هدیه،مستمندان و بینوایان را دلشاد می ساخت.اما اندک اندک دیگر لحظه های واپسین فرا رسیده،اکنون فرزند دیگری از خاندان آل عبا و عالم دین خدا زهر تلخ دسیسه های پلیدان را می نوشد،اینک خوشه های زهرآگین کینه منصور دوانیقی،قلب سپیدش را هزار پاره کرده است.آری،روزگار منصور از زهر او تلخ تر بود،زهری که آخرین نفس ها را از رئیس مذهب شیعه گرفت،از این ماتم و داغ سنگین و جانسوز چشم ملائک خون گریه کرد.آری دیگر ماه صادقانه ستاره ها طلوع نخواهد کرد،دیگر نیمه های شب مأمورین سیاهدل عباسی،از دیوارهای خانه ولایت بالا نمی روند و جانشین خدا را از سجاده نماز،«همان نمازی که خود حضرت در آخرین وصیت خویش فرمودند:به شیعیان ما بگویید شفاعت ما به آنان که نماز را سبک می شمارند نخواهد رسید»،با سر و پای برهنه به دربار جور نمی برند.هنوز کوچه پس کوچه های مدینه و عراق به یاد او هستند و داد مظلومیت سر می دهند،خاک بقیع مناجات های شبانه اش را فریاد می زند و سنگ هایش اشک خشکیده اش را به تفسیر می کشند.هنوز بوی کلاس های باصفایش به مشام می رسد،ای امام علم و دیانت هنوز درس و مدرسه با یاد تو شروع می شود،ای آموزگار مکتب ارشاد،چقدر شاگرد داشتی ولی افسوس که چقدر تنها بودی.مختصری از زندگانى‌ حضرت امام صادق (ع)حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ علیه‌ السلام‌ رئیس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شیعه‌ ) در روز 17ربیع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود . پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر مى‌باشد. کنیه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گرامیش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربیت اولیه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ (ع‌) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چینى‌ کرده‌ است‌ . پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نیز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ کرد و با این‌ ترتیب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود که‌ هر یک‌ از آنان‌ در زمان‌ خویش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فیض‌ کسب‌ نور مى‌نمودند گذرانید . دوران قبل از امامت:در دوران قبل از امامت، حضرت شاهد فعالیتهای پدر خویش در نشر معارف دینی و تربیت شاگردان وفا دار و با بصیرت بود. امام باقر در مناسبتهای مختلف به امامت و ولایت فرزندش جعفر صادق تصریح فرموده و شیعیان را پس از خودش به پیروی از او فرا می خواند. لذا احادیث، زیادی مبنی بر نص امامت حضرت صادق نقل شده است. امام صادق در سال 114 هجری قمری پس از شهادت پدرش در سن 31 سالگی به امامت رسید. دوران امامتش مصادف بود با اواخر حکومت امویان که در سال 132 به عمر آن پایان داده شد و اوایل حکومت عباسیان. عصر امام‌ صادق‌ (ع):عصر امام‌ صادق‌ (ع‌) یکى‌ از طوفانى‌ترین‌ ادوار تاریخ‌ اسلام‌ است‌ که‌ از یک‌ سواغتشاشها و انقلابهاى‌ پیاپى‌ گروههاى‌ مختلف‌ ، بویژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسین‌ (ع‌) رخ‌ مى‌داد ، که‌ انقلاب‌ "ابو سلمه‌" در کوفه‌ و "ابو مسلم‌" در خراسان‌ و ایران‌ از مهمترین‌ آنها بوده‌ است‌ . و همین‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حکومت‌ شوم‌ بنى‌ امیه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از یوغ‌ ستم‌ و بیدادشان‌ رها ساخت‌ . لیکن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌ ، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حکومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ کردند . دوره‌ انتقال‌ حکومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ امیه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترین‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترین‌ دورانى‌ بود که‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) را فراگرفته‌ بود . و از دیگر سو عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مکتبها و ایدئولوژیها و عصر تضاد افکار فلسفى‌ و کلامى‌ مختلف‌ بود ، که‌ از برخورد ملتهاى‌ اسلام‌ با مردم‌ کشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نیز روابط مراکز اسلامى‌ با دنیاى‌ خارج‌ ، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نیز شور و هیجانى‌ براى‌ فهمیدن‌ و پژوهش‌ پدید آورده‌ بود . جنبش‌ علمى‌اختلافات‌ سیاسى‌ بین‌ امویان‌ و عباسیان‌ و تقسیم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌و ظ‌هور عقاید مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ یونان‌ در کشورهاى‌ اسلامى‌ ، موجب‌ پیدایش‌ یک‌ نهضت‌ علمى‌ گردید . نهضتى‌ که‌ پایه‌هاى‌ آن‌ بر حقایق‌ مسلم‌ استوار بود . چنین‌ نهضتى‌ لازم‌ بود ، تا هم‌ حقایق‌ دینى‌ را از میان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احادیث‌ جعلى‌ بیرون‌ کشد و هم‌ در برابر زندیقها و مادیها با نیروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ کند و آراى‌ سست‌ آنها را محکوم‌ سازد . گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظ‌رات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند "ابن‌ ابى‌ العوجاء" و "ابو شاکر دیصانى‌" و حتى‌ "ابن‌ مقفع‌" معروف‌ است‌ .به‌ وجود آمدن‌ چنین‌ نهضت‌ علمى‌ در محیط آشفته‌ و تاریک‌ آن‌ عصر ، کار هر کسى‌ نبود ، فقط کسى‌ شایسته‌ این‌ مقام‌ بزرگ‌ بود که‌ مأموریت‌ الهى‌ داشته‌ باشد و از جانب‌ خداوند پشتیبانى‌ شود ، تا بتواند به‌ نیروى‌ الهام‌ و پاکى‌ نفس‌ و تقوا وجود خود را به‌ مبدأ غیب‌ ارتباط دهد ، حقایق‌ علمى‌ را از دریاى‌ بیکران‌ علم‌ الهى‌ به‌ دست‌ آورد ، و در دسترس‌ استفاده‌ گوهرشناسان‌ حقیقت‌ قرار دهد .تنها وجود گرامى‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) مى‌توانست‌ چنین‌ مقامى‌ داشته‌ باشد ، تنها امام‌ صادق‌ (ع‌) بود که‌ با کناره‌گیرى‌ از سیاست‌ و جنجالهاى‌ سیاسى‌ از آغاز امامت‌ در نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانین‌ و احادیث‌ راستین‌ دین‌ مبین‌ و تبلیغ‌ احکام‌ و تعلیم‌ و تربیت‌ مسلمانان‌ کمر همت‌ بر میان‌ بست‌ . زمان‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) در حقیقت‌ عصر طلایى‌ دانش‌ و ترویج‌ احکام‌ و تربیت‌ شاگردانى‌ بود که‌ هر یک‌ مشعل‌ نورانى‌ علم‌ را به‌ گوشه‌ و کنار بردند و در "خودشناسى‌" و "خداشناسى‌" مانند استاد بزرگ‌ و امام‌ بزرگوار خود در هدایت‌ مردم‌ کوشیدند . در همین‌ دوران‌ درخشان‌ - در برابر فلسفه‌ یونان‌ - کلام‌ و حکمت‌ اسلامى‌ رشد کرد و فلاسفه‌ و حکماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ یافتند . همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پیشرفت‌ دانش‌ بوسیله‌ حضرت‌ صادق‌ (ع) در مدینه‌ ، منصور خلیفه‌ عباسى‌ که‌ از راه‌ کینه‌ و حسد ، به‌ فکر ایجاد مکتب‌ دیگرى‌ افتاد که‌ هم‌ بتواند در برابر مکتب‌ جعفرى‌ استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نماید و از خوشه‌چینى‌ از محضر امام‌ (ع‌) بازدارد . بدین‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ "کرخ‌" بغداد تأسیس‌ نمود . منصور در این‌ مدرسه‌ از وجود ابو حنیفه‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ نمود و کتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و یونان‌ آوردند و ترجمه‌ نمودند ، و نیز مالک‌ را - که‌ رئیس‌ فرقه‌ مالکى‌ است‌ - بر مسند فقه‌ نشاند ، ولى‌ این‌ مکتبها نتوانستند وظ‌یفه‌ ارشاد خود را چنانکه‌ باید انجام‌ دهند . امام‌ صادق‌ (ع‌) مسائل‌ فقهى‌ و علمى‌ و کلامى‌ را که‌ پراکنده‌ بود ، به‌ صورت‌ منظم‌ درآورد ، و در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زیادى‌ تربیت‌ فرمود که‌ باعث‌ گسترش‌ معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گردید . دانش‌گسترى‌ امام‌ (ع‌) در رشته‌هاى‌ مختلف‌ فقه‌ ، فلسفه‌ و کلام‌ ، علوم‌ طبیعى‌ و ... آغاز شد . فقه‌ جعفرى‌ همان‌ فقه‌ محمدى‌ یا دستورهاى‌ دینى‌ است‌ که‌ از سوى‌ خدا به‌ پیغمبر بزرگوارش‌ از طریق‌ قرآن‌ و وحى‌ رسیده‌ است‌ . بر خلاف‌ سایر فرقه‌ها که‌ بر مبناى‌ عقیده‌ و رأى‌ و نظر خود مطالبى‌ را کم‌ یا زیاد مى‌کردند ، فقه‌ جعفرى‌ توضیح‌ و بیان‌ همان‌ اصول‌ و فروعى‌ بود که‌ در مکتب‌ اسلام‌ از آغاز مطرح‌ بوده‌ است‌ . ابو حنیفه‌ رئیس‌ فرقه‌ حنفى‌ درباره‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) گفت‌ : من‌ فقیه‌تر از جعفرالصادق‌ کسى‌ را ندیده‌ام‌ و نمى‌شناسم‌ . فتواى‌ بزرگترین‌ فقیه‌ جهان‌ تسنن‌ شیخ‌ محمد شلتوت‌ رئیس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر که‌ با کمال‌ صراحت‌ عمل‌ به‌ فقه‌ جعفرى‌ را مانند مذاهب‌ دیگر اهل‌ سنت‌ جایز دانست‌ - در روزگار ما - خود اعترافى‌ است‌ بر استوارى‌ فقه‌ جعفرى‌ و حتى‌ برترى‌ آن‌ بر مذاهب‌ دیگر . و اینها نتیجه‌ کار و عمل‌ آن‌ روز امام‌ صادق‌ (ع‌) است‌ . در رشته‌ فلسفه‌ و حکمت‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) همیشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ کسانى‌ که‌ از دین‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظ‌راتى‌ داشته‌ است‌ . نمونه‌اى‌ از بیانات‌ امام‌ (ع‌) که‌ در اثبات‌ وجود خداوند حکیم‌ است‌ ، به‌ یکى‌ از شاگردان‌ واصحاب‌ خود به‌ نام‌ "مفضل‌ بن‌ عمر" فرمود که‌ در کتابى‌ به‌ نام‌ "توحید مفضل‌" هم‌ اکنون‌ در دست‌ است‌ . مناظ‌رات‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) با طبیب‌ هندى‌ که‌ موضوع‌ کتاب‌ "اهلیلجه‌" است‌ نیز نکات‌ حکمت‌آموز بسیارى‌ دارد که‌ گوشه‌اى‌ از دریاى‌ بیکران‌ علم‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) است‌ . براى‌ شناسایى‌ استاد معمولا دو راه‌ داریم‌ ، یکى‌ شناختن‌ آثار و کلمات‌ او ، دوم‌ شناختن‌ شاگردان‌ و تربیت‌شدگان‌ مکتبش‌ . کلمات‌ و آثار و احادیث‌ زیادى‌ از حضرت‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ شده‌ است‌ که‌ ما حتى‌ قطره‌اى‌ از دریا را نمى‌توانیم‌ به‌ دست‌ دهیم‌ مگر "نمى‌ از یمى‌" . اما شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بیش‌ از چهار هزار بوده‌اند ، یکى‌ از آنها "جابر بن‌ حیان‌" است‌ . جابر از مردم‌ خراسان‌ بود . پدرش‌ در طوس‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود که‌ به‌ وسیله‌ طرفداران‌ بنى‌ امیه‌ به‌ قتل‌ رسید . جابر بن‌ حیان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدینه‌ آمد . ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر (ع‌) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌ (ع‌) شاگردى‌ کرد . جابر یکى‌ از افراد عجیب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ . در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شیمى‌ تألیفات‌ زیادى‌ دارد ، و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌کند که‌ (جعفر بن‌ محمد) به‌ من‌ چنین‌ گفت‌ یا تعلیم‌ داد یا حدیث‌ کرد . از اکتشافات‌ او اسید ازتیک‌ (تیزآب‌) و تیزاب‌ سلطانى‌ و الکل‌ است‌ . وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود کشف‌ کرد . در دوران‌ "رنسانس‌ اروپا" در حدود 30. رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ که‌ در کتابخانه‌هاى‌ برلین‌ و پاریس‌ ضبط است‌ . حضرت‌ صادق‌ (ع‌) بر اثر توطئه‌هاى‌ منصور عباسى‌ در سال‌ 148 هجرى‌ مسموم‌ و در قبرستان‌ بقیع‌ در مدینه‌ مدفون‌ شد . عمر شریفش‌ در این‌ هنگام‌ 65 سال‌ بود . از جهت‌ اینکه‌ عمر بیشترى‌ نصیب‌ ایشان‌ شده‌ است‌ به‌ "شیخ‌ الائمه‌" موسوم‌ است‌ . حضرت‌ امام‌ صادق‌ (ع‌) هفت‌ پسر و سه‌ دختر داشت‌ . پس‌ از حضرت‌ صادق‌ (ع‌) مقام‌ امامت‌ بنا به‌ امر خدا به‌ امام‌ موسى‌ کاظ‌م‌ (ع‌) منتقل‌ گردید . دیگر از فرزندان‌ آن‌ حضرت‌ اسمعیل‌ است‌ که‌ بزرگترین‌ فرزند امام‌ بوده‌ و پیش‌ از وفات‌ حضرت‌ صادق‌ (ع‌) از دنیا رفته‌ است‌ . طایفه‌ اسماعیلیه‌ به‌ امامت‌ وى‌ قائلند .خلق‌ و خوى‌ حضرت‌ صادق‌ (ع)حضرت‌ صادق‌ (ع‌) مانند پدران‌ بزرگوار خود در کلیه‌ صفات‌ نیکو و سجایاى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود . حضرت‌ صادق‌ (ع‌) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نیازمندان‌ مانند اجداد خود بود . داراى‌ حکمت‌ و علم‌ وسیع‌ و نفوذ کلام‌ و قدرت‌ بیان‌ بود . با کمال‌ تواضع‌ و در عین‌ حال‌ با نهایت‌ مناعت‌ طبع‌ کارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد ، و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بیل‌ به‌ دست‌ گرفته‌ ، در مزرعه‌ خود کشاورزى‌ مى‌کرد و مى‌فرمود : اگر در این‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ کنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود ، زیرا به‌ کد یمین‌ و عرق‌ جبین‌ آذوقه‌ و معیشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمین‌ مى‌نمایم‌ . ابن‌ خلکان‌ مى‌نویسد : امام‌ صادق‌ (ع‌) یکى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ امامیه‌ و از سادات‌ اهل‌ بیت‌ رسالت‌ است‌ . از این‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند که‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضیلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ که‌ گفته‌ شود . مالک‌ مى‌گوید : با حضرت‌ صادق‌ (ع‌) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌ ، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسید ، امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) حالش‌ تغییر کرد ، نزدیک‌ بود از مرکب‌ بیفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبیک‌ بگوید ، صدا در گلویش‌ گیر مى‌کرد . به‌ او گفتم‌ : اى‌ پسر پیغمبر ، ناچار باید بگویى‌ لبیک‌ ، در جوابم‌ فرمود : چگونه‌ جسارت‌ کنم‌ و بگویم‌ لبیک‌ ، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگوید : لا لبیک‌ ولا سعدیک‌ .آثار امام صادق (ع):غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، کتابت مستقیم خود ایشان نیست و غالبا املای امام (ع) یا بازنوشت بعدی مجالس ایشان است. بعضی از آثار نیز منصوب است و قطعی الصدور نیست.1. از آثار مکتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشی (غیر از نجاشی رجالی) است. نجاشی صاحب رجال معتقد است که تنها تصنیفی که امام به دست خود نوشته اند همین اثر است. 2. رساله ای که شیخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روایت کرده است شامل مباحث فقه و کلام .3. کتاب معروف به توحید مفضل، در مباحث خداشناسی و رد دهریه که املاء امام (ع) و کتاب مفضل بن عمر جعفی است.4. کتاب الاهلیلجه که آن نیز روایت مفضل بن عمر است و همانند توحید مفضل در خداشناسی و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.5. مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه که منسوب به امام صادق (ع) و بعضی از محققان شیعه از جمله مجلسی،‌ صاحب وسایل (حرعاملی) و صاحب ریاض العلما، صدور آن را از ناحیه حضرت رد کرده اند.6. رساله ای از امام (ع) خطاب به اصحاب که کلینی در اول روضه کافی به سندش از اسماعیل بن جابر ابی عبدالله نقل کرده است.7. رساله ای در باب غنائم و وجوب خمس که در تحف العقول مندرج است.8. بعضی رسائل که جابربن حیان کوفی از امام (ع) نقل کرده است.9. کلمات القصار که بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند که تماما در تحف العقول آمده است.10. چندین فقره از وصایای حضرت خطاب به فرزندش امام موسی کاظم (ع) سفیان شوری،‌ عبدالله بن جندب، ابی جعفر نعمان احول، عنوان بصری،‌ که در حلیه الاولیاء و تحف العقول ثبت گردیده است.احادیث گهربار منتخب از امام جعفر صادق (ع)1. حَدیثی حَدیثُ ابى ، وَ حَدیثُ ابى حَدیثُ جَدى ، وَ حَدیثُ جَدّىحَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِحَدیثُ امیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ امیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللّهِصلّى اللّه علیه و آله و سلّم ، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللّهِ قَوْلُ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ.(1)ترجمه فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم ، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول اللّه به نقل از سخنخداوند متعال خواهد بود. 2. قالَ علیه السلام : مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا ارْبَعینَ حَدیثا بَعَثَهُ اللّهُیَوْمَ الْقیامَةِ عالِما فَقیها وَلَمْیُعَذِّبْهُ.(2) ترجمه فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند و به آن ها عمل نماید ،خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمىشود. 3. قالَ علیه السلام : قَضا حاجَةِالْمُؤْمِنِ افْضَلُ مِنْ الْفِ حَجَّةٍمُتَقَبَّلةٍ بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ الْفِ رَقَبَةٍ لِوَجْهِ اللّهِ، وَ حِمْلانِالْفِ فَرَسٍ فى سَبیلِ اللّهِ بِسَرْجِها وَلَحْمِها.(3)ترجمه فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤ من از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادنهزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است. 4. قالَ علیه السلام : اوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُالصَّلاةُ، فَإ نْ قُبِلَتْقُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إ ذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُعَمَلِهِ.(4)ترجمه فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است ، پس اگر نمازش ‍ قبول شودبقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد. 5. قالَ علیهالسلام : إ ذا فَشَتْ ارْبَعَةٌ ظَهَرَتْ ارْبَعَةٌ: إ ذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِالزَّلازِلُ، وَ إ ذا اُمْسِکَتِ الزَّکاةُ هَلَکَتِ الْماشِیَةُ، وَ إ ذا جارَالْحُکّامُ فِى الْقَضا اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّما، وَ إ ذا ظَفَرَتِالذِّمَةُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.(5)ترجمه فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید: چنانچه زنا رایج گردد زلزله و مرگ ناگهانى فراوان شود. چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات اهلى نابود شود. اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران رحمت خداوندنمى بارد. و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروزآیند. 6. قالَ علیه السلام : مَنْ عابَ اخاهُ بِعَیْبٍ فَهُوَ مِنْ اهْلِالنّارِ.(6)ترجمه فرمود: هرکس برادر ایمانى خود را برچسبى بزند و او را متّهم کند از اهل آتش خواهدبود.7. قالَ علیه السلام : الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَسَتْرُالْجاهِلِ.(7)ترجمه فرمود: سکوت همانند گنجى پربها، زینت بخش حلم و بردبارى است ؛ و نیزسکوت ، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد. 8. قالَ علیه السلام : إ صْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَلاتَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُلَکَ.(8)ترجمه فرمود: باکسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد ازتو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش. 9. قالَ علیه السلام : کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصالٍ: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَالصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ، وَالتَّقْدیرُ فِىالْمَعیشَةِ.(9)ترجمه فرمود: شخصیّت و کمال مؤ من در سه خصلت است : آشنا بودن به مسائل واحکام دین ، صبر در مقابل شداید و ناملایمات ، زندگى او همراه با حساب و کتاب وبرنامه ریزى دقیق باشد. 10.  قالَ علیه السلام : عَلَیْکُمْ بِإ تْیانِ الْمَساجِدِ، فَإ نَّها بُیُوتُ اللّهِفِى الارْضِ، و مَنْ اتاها مُتَطِّهِرا طَهَّرَهُ اللّهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کَتَبَمِنْ زُوّارِهِ.(10)ترجمه فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است ؛ و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیرمى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند. شهادت حضرت صادق علیه السلام:پس از به قدرت رسیدن عباسیان، همانطور که آن حضرت پیش بینی کرده بود فشار بر شیعیان افزایش یافت و با روی کار آمدن منصور این فشار به اوج خود رسید. امام نیز از این فشار ها مستثنی نبود. این دوران، یعنی چند سال آخر عمر آن حضرت بر خلاف دوران اولیه امامتشان،‌ دوره سختی ها و انزوای دوبارة آن حضرت و حرکت تشیع بود. منصور شیعیان را به شدت تحت کنترل قرار داده بود. سرانجام کار به جایی رسید که با تمام فشارها، منصور چاره ای ندید که امام صادق را که رهبر شیعیان بود از میان بردارد و بنابراین توسط عواملش حضرت را به شهادت رساند. آن حضرت در سن 65 سالگی در سال 148 هجری به شهادت رسید و در قبرستان معروف بقیع در کنار مرقد پدر و جدّ خودش مدفون گردید . در زمینه فضایل و مکارم اخلاقی حضرت صادق روایات و وقایع بسیار زیادی نقل شده است. آن حضرت با رفتار کریمانه و خلق و خوی الهی خود بسیاری از افراد را به راه صحیح هدایت فرمود، به گونه ای که پیروان دیگر مکاتب و ادیان نیز زبان به مدح آن حضرت گشوده اند."پیامک شهادت امام جعفر صادق ( ع)"همان که غربتش از قبر خاکى ‏اش پیداستامام صادق شیعه سلاله زهراستز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد*********************************هدف به تیر جسارت امام صادق شددلم هواى بقیع دارد و غم صادقعزا گرفته دل من ز ماتم صادقدوباره بیرق مشکى به دست دل گیرمزنم به سینه که آمد محرم صادق*********************************مُلک و مَلَک به ناله و افغان و اشک و آهچون داغدار، حضرت موسى بن جعفرستخون مى رود ز فرط غم از چشم شیعیانزیرا که قلب عالم امکان مکدَّرست*********************************زین ماتمى که چشم ملایک ز خون، ترستگویا عزاى صادق آل پیمبرستیا رب چه روى داده، کزین سوگ جانگدازخلقى پریش خاطر و دل ها پرآذرست*********************************شد رئیس مذهب ما از جفا خونین جگراین مصیبت کرده دلخون مردم آگاه راآن که با خون جگر بر شیعیان هموار کرددر خط سرخ ولایت تا قیامت راه راشهادت امام صادق علیه السلام تسلیت باد*********************************استاد کل هستى با جسم خستهرفته از این جهان با دل شکستهدردا که کشته منصور مولاى ما رافرزند زهرا و حجت خدا را*********************************"پى نوشتها" -1جامع الاحادیث الشیعه : ج 1 ص 127 ح 102، بحارالا نوار: ج2، ص 178، ح 28. 2-امالى الصدوق : ص 253. 3-امالى الصدوق : ص 197. 4-وسائل الشیعه : ج 4 ص 34 ح 4442. 5-وسائل الشیعة : ج 8 ص 13. 6-اختصاص : ص 240، بحارالا نوار: ج 75، ص 260، ح 58. 7-مستدرک الوسائل : ج 9 ص 16 ح 4. 8-وسائلالشیعه : ج 11 ص 412. 9-امالى طوسى : ج 2 ص279. 10-وسائل الشیعة : ج 1 ص 380 ح 2. 







 

چون نامه ی جرم ما به هم پیچیدند / بردند به دیوان عمل سنجیدند

 

 

بیش از همگان گناه ما بود ولی / ما را به محبت علی (ع) بخشیدند

فزت برب الکعبه .مرکز ملی پاسخگویی

 

فزت

برب الکعبه ...

بخدای کعبه که رستگار شدم .

 

 

 

س به کسی نازد ما هم به علی نازیم

 

شنبه 8ناصری

 

کیست آن که خدا هم او را می خواند آنکه از بودنش در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک می گویند از آنجا که با عبورش شب از انتها چیده می شود و صبح تر می شود با بودنش

 

رسول بار ها وبار ها نامش را می خواند و به نامش قسم یاد می کند

 

چرا باید دما دم یا علی گفت دما دم نه بلکه هر دم یا علی گفت؟

 علی کیست که در هر کنج تاریخ همه به دنبال لرزشی از اویند با بهایی بپردازند برایش ؟

 مولایم خود بگو کیستی که مادرانمان ما را با نام تو مونس می کنند ؟چه کردی که گوش تارخ از شنیدن نامت کر شده

چه کردی که رهروانت در حسرتند تا پا جا پایت بگذارن؟

چه کردی که می بالند آنان که تو را برای شفا عت دارند؟

زلیلی شنیدم یا علی گفت

 

به مجنون هم رسیدم یا علی گفت

 

مگر این وادی دارالجنون است

 

که هر دوانه دیدم یا علی گفت

 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد

 

به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

 

چمن با ریزش باران رحمت

 

دعایی کردو اوهم یا علی گفت

 

یقین پروردگار آفرینش

 

به موجودات عالم یا علی گفت

 

خمیر خاک آدم را سرشتند

 

چو برمی خواست آدم یا علی گفت

 

مسیحا هم دم از اعجاز می زد

 

زبس بیچاره مریم یا علی گفت

 

مگر خیبر زجایش کنده می شد

 

یقین انجا علی هم یا علی گفت 

 

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

 

 بردندو به میزان عمل سنجیدند

 

 بیش از همه کس گناه ما بود ولی

 

 ما را به محبت علی بخشیدند

 

 







 

چون نامه ی جرم ما به هم پیچیدند / بردند به دیوان عمل سنجیدند

 

 

بیش از همگان گناه ما بود ولی / ما را به محبت علی (ع) بخشیدند

فزت برب الکعبه .مرکز ملی پاسخگویی

 

فزت

برب الکعبه ...

بخدای کعبه که رستگار شدم .

 

 

 

س به کسی نازد ما هم به علی نازیم

 

شنبه 8ناصری

 

کیست آن که خدا هم او را می خواند آنکه از بودنش در کوچه پس کوچه های تنگ و تاریک می گویند از آنجا که با عبورش شب از انتها چیده می شود و صبح تر می شود با بودنش

 

رسول بار ها وبار ها نامش را می خواند و به نامش قسم یاد می کند

 

چرا باید دما دم یا علی گفت دما دم نه بلکه هر دم یا علی گفت؟

 علی کیست که در هر کنج تاریخ همه به دنبال لرزشی از اویند با بهایی بپردازند برایش ؟

 مولایم خود بگو کیستی که مادرانمان ما را با نام تو مونس می کنند ؟چه کردی که گوش تارخ از شنیدن نامت کر شده

چه کردی که رهروانت در حسرتند تا پا جا پایت بگذارن؟

چه کردی که می بالند آنان که تو را برای شفا عت دارند؟

زلیلی شنیدم یا علی گفت

 

به مجنون هم رسیدم یا علی گفت

 

مگر این وادی دارالجنون است

 

که هر دوانه دیدم یا علی گفت

 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد

 

به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

 

چمن با ریزش باران رحمت

 

دعایی کردو اوهم یا علی گفت

 

یقین پروردگار آفرینش

 

به موجودات عالم یا علی گفت

 

خمیر خاک آدم را سرشتند

 

چو برمی خواست آدم یا علی گفت

 

مسیحا هم دم از اعجاز می زد

 

زبس بیچاره مریم یا علی گفت

 

مگر خیبر زجایش کنده می شد

 

یقین انجا علی هم یا علی گفت 

 

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

 

 بردندو به میزان عمل سنجیدند

 

 بیش از همه کس گناه ما بود ولی

 

 ما را به محبت علی بخشیدند

 

 







 دانشجویان

 

تحقیقات ارائه شده به استاد محمد علی محسن زاده

 

جاذبه ودافعه امام علی السلام

 

 

 

 

 

پیشگفتار

 

شخصیت عظیم وگسترده امیرالمؤمنین علی علیه السلام وسیعتر از این است که یک فرد بتواند به همه جوانب و نواحی  آن وارد شود  و توسن اندیشه را به جولان در آورد .

 

یکی از جوانب و نواحی وجود این شخصیت عظیم، ناحیه تاثیر او بر روی انسانها به شکل مثبت یا منفی است وبه عبارت  دیگر « جاذبه و دافعه » نیرومند  او است که هنوز هم نقش  فعال خود را ایفا می نماید . (1 )

 

 امتیاز اساسی علی علیه السلام وسایر مردانی که از پرتو حق روشن بوده اند این است  علاوه بر مشغول داشتن خاطره ها  و سرگرم کردن  اندیشه ها ، به دلها و روحها نور وحرارت  و عشق و نشا ط و ایمان  و استحکام می بخشند .

 

حسن وزیبایی معنوی که محبت و خلوص ایجاد می کند  از یک مقوله است و سیادت وشخصیت  و مصلحت زندگی که کالای رهبران  اجتماعی و یا عقل و فلسفه که کالای  فیلسوف است و یا اثبات و اقتدار که کالای عارف  از مقوله های دیگر . ( 2 )

 

 فیلسوف شاگرد می سازد نه پیرو ،  رهبران اجتماعی پیروان متعصیب می سازند نه انسانهای مهذب ، مشایخ عرفان  ارباب تسلیم می سازند نه مؤمن مجاهد فعال .

 

 در علی هم خاصیت فیلسوف است  و هم خاصیت رهبر انقلابی  و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران  .مکتب او  هم مکتب عقل و اندیشه است  و هم مکتب ثوره و انقلاب وهم مکتب  تسلیم و انضباط وهم مکتب حسن و زیبایی   و جذبه وحرکت . ( 3 )

 

علی علیه السلام پیش از آنکه  امام عادل برای دیگران باشد و در باره ی دیگران به عدل رفتار کند ، خود شخصآ  موجودی متعادل ومتوازن بود کمالات انسانیت  را با هم جمع کرده بود  هم اندیشه ای عمیق و دور رس داشت و هم عواطفی رقیق  و سر شار .کمال جسم و کمال روح را  توا م داشت  .هم عارف بود و هم رهبر اجتماعی ، هم  زاهد بود و هم سرباز ، هم قاضی بود و هم کارگر ، هم خطیب بود وهم نویسنده ،  بالاخره  به تمام معنی یک انسان کامل بود با همه ی زیبائیهایش . ( 4 )

 

____________________________________________________________

 

1 –ص 7      2 – ص 8     3 – ص 8 و 9   4 – ص 10  جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

مقدمه :

 

قانون جذب  و دفع :

 

قانون « جذب و دفع » یک قانون  عمومی است که سر تاسر نظام آفرینش حکومت  می کند . و شامل کلیه ذرات هستی می شود  از بزرگترین اجسام و اجرام عالم تا کوچکترین  ذرات آن دارای نیروی جاذبه هستند و به نحوی هم تحت تاثیر آن می باشند  .

 

بشر دورانهای باستان به جاذبه عمومی جهان پی نبرده بود  و لیکن به وجود جاذبه در برخی از اجسام  پی برده بود و بعضی از اشیاء را سمبل آن می دانست چون مغناطیس وکهربا . در نباتات و حیوانات هم قائل به قوه جاذبه و دافعه بوده اند .  ( 1 )

 

جاذبه و دافعه در جهان انسان :

 

مراد از آن جذب و دفعهایی است که در میان افراد انسان در صحنه حیات اجتماعی  وجود دارد .قسمت عمده از دوستیها و رفاقتها و یا کینه توزیها ویا دشمنیها ، همه مظاهری از جذب  و دفع انسانی است .گاهی دو نفر انسان یکدیگر را جذب می کنند و دلشان می خواهد با یکدیگر دوست و رفیق باشند .این رمزی دارد و رمز آن جز سنخیت نیست . به عقیده بعضی ریشه اصلی این جذب ودفعها  نیاز ورفع نیاز است و در واقع دو رکن اساسی  زندگی بشرند . (2 )

 

اختلاف انسانها در جذب و دفع:

 

افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر ،یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند :

 

1 – افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه  ( بی تفاوت در میان مردم راه می روند مثل یک سنگ )  این دسته موجودات بی ارزش و انسانهای پوچ و تهی هستند . ( 3 )

 

2 – مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند .با همه می جوشند و گرم می گیرند وهمه طبقات را مرید خود می کنند . ( این انسانها در واقع متظاهر و دروغگو هستند )  ( 4 )

 

3 – مردمی که دافعه دارند اما جاذبه ندارند . دشمن سازند اما دوست ساز نیستند و فاقد خصائل انسانی می باشند . ( 5 )

 

______________________________________________________________

 

1- ص 17    2 – ص 19   3 – ص 21  4 –   ص22   5 – ص 27     جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

4 – مردمی که هم جاذبه دارند وهم دافعه . انسانهای با مسلکی که در راه عقیده ومسلک خود فعالیت می کنند . اینها نیز چند گونه اند گاهی جاذبه و دافعه هر دو قوی است و گاهی هر دو ضعیف و گاهی با تفاوت . افراد با شخصیت آنهایی هستندکه جاذبه  و دافعشان هر دو قوی باشد . (  1 )

 

علی (ع)  شخصیت دو نیرویی :

 

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه . و جاذبه ودافعه او سخت نیرومند است .دوستانی دارد عجیب ، تاریخی ، فداکار و با گذشت . از عشق او همچون شعله هایی از خرمنی از آتش سوزان و پر فروع اند و جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می شمارند .سایر شخصیت های جهان با مرگشان همه جیزها می میرد و با جسمشان در زیر خاک ها

 

پنهان می گردد . اما مردان حقیقت خود می میرند ولی مکتب و عشق ها که برمی انگیزند  با گذشت قرون تابنده تر می گردد . ( 2 )

 

نیروی جاذبه علی علیه السلام

 

جاذبه های نیرومند:

 

جاذبه علی علیه السلام یک جاذبه سه بعدی است  هم سطح وسیعی از جمعیت را مجذوب خویش ساخته وهم به یک قرن ودو قرن نیست بلکه  در طول زمان ادامه یافته و گسترش  پیدا کرده است .حقیقتی که بر قرون و اعصار  می درخشد و تا عمق و ژرفای دلها و باطن ها پیش رفته است . در حقیقت  علی (ع) همچون قوانین فطرت است  جاودانه می ماند . او منبع فیاضی است که تمام نمی گردد بلکه روز به روز زیادتر میشود . ( 3 )

 

تشیع ، مکتب محبت و عشق

 

 از بزرگترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است .از زمان شخص نبی اکرم که این مذهب  پایه گذاری شده است  رمز محبت و دوستی بوده است آنجا که در سخن رسول اکرم(ص)جمله :«  عَلیٌ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزون » را می شنویم گروهی را در گرد او می بینیم که شیفته او و گرم او و مجذوب او می باشند از این رو تشیع مذهب عشق وشیفتگی است . ( 4 )

 

______________________________________________________________

 

1 – ص 28    2- ص 31 و 32   3- ص 38     4 – ص 42 جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

اکسیر محبت

 

 شعرای فارسی زبان عشق را « اکسیر » نامیده ا ند عشق مطلقاً اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد یعنی فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند  .مردم هم فلزات مختلفی هستند . عشق است که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد  دل نیست ، آب و گل است . ( 1 )

 

 

 

هر  آن دل را که سوزی نیست دل نیست 

 

                                                دل ا فسرده غیر از مشت  گل نیست

 

الهی ! سینه ای ده آتش ا فروز

 

                                                در آن سینه دلی ده وآن دل ، همه سوز ( 2 )

 

 

 

از جمله آثار عشق نیرو و قدرت . زرنگی ، بخشندگی ، شکیبایی ،  الهام بخشی ، قهرمان سازی ا ست  .

 

عشق ا ست که از بخیل ، بخشنده و از کم طاقت ، شکیبا و متحمل می سازد .

 

حصار شکنی :

 

عشق و محبت  قطع نظر از اینکه از چه نوعی باشد ا نسان را از خود و خود پرستی بیرون می برد . خود پرستی محدودیت و حصار است و عشق به غیر مطلقا ًاین حصار را می شکند.  

 

مبارزه با خود پرستی مبارزه با « محدودیت خود»  است و عشق و علاقه و تمایل  ،  ا نسان را  به خارج از وجودش متوجه می کند . وجودش را توسعه داده و کانون هستیش را عوض می کند و به همین جهت عشق و محبت  یک عا مل بزرگ اخلاقی و تربیتی ا ست مشروط بر اینکه خوب هدایت شود ومورد استفاده قرار گیرد . ( 3 )

 

____________________________________________________________________________

 

1 – ص 47  2 – وحشی کرمانی 3 – ص 52و 53 جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

سازنده یا خرا ب کننده :

 

 عشق اوج علاقه و احساسات است  احساسات ا نسان انواع ومراتب دا رد برخی از مقوله شهوت ومخصوصاً شهوت جنسی ا ست  واز وجوه مشترک انسا ن و سایر حیوانات است  . عشقهای جنسی به سرعت می آید وبه سرعت هم می رود . قابل اعتماد وتوصیه نیست خطرناک و فضیلت کش ا ست  تنها باعفاف و تقو ا و تسلیم نشدن  در برابر آن است که آدمی سود می کند . ( 1 )

 

ا نسان نوعی دیگر احساسات دارد که از لحاظ  حقیقت و ماهیت با شهوت مغایر است و نام آن عاطفه و به تعبیر قرآن ، مودت و رحمت ا ست . انسان تا تحت تا ثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته است و از آن خشونت و جنایت بر می خیزد . ولی وقتی ا نسان تحت تاثیر عواطف عالی  انسانی خویش قرار می گیرد  محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند . مانند مهر و علاقه مادر به فرزند یا ا رادت و محبت به پاکان و مردان خدا . در قرآن کریم رابطه میا ن زوجین را  با کلمه مودت و رحمت تعبیر می کند واشاره به جنبه انسانی و فوق حیوانی زندگی زناشویی دارد  عامل شهوت تنها رابطه طبیعی زندگی زناشویی نیست . رابطه اصلی صفا و صمیمیت و اتحاد دو روح است  که زوجین را به یکدیگر  پیوند یگانگی می دهد . ( 2 )

 

محبت و ارادت به اولیا :

 

عشق و محبت تنها منحصر  به عشق حیوانی جنسی و حیوانی انسانی نیست بلکه نوع دیگری از عشق و جاذبه هست در جوی بالاتر قرار دارد  واز محدوده ماده ومادیات بیرون است و فصل ممیز جهان انسان و جهان حیوان است .  

 

عشق در بسیاری از آیات قرآ ن با واژه محبت و یا مودت یاد شده است  این آیات در چند قسمت قرار گرفته اند :

 

1 – آیاتی که در وصف مؤ منان است واز دوستی ومحبت عمیق آنان نسبت به حضرت حق و یا نسبت به مؤمنان سخن گفته است .

 

« آنان که ایمان آورده اند در دوستی خدا سخت ترند . » سوره حشر آیه 19

 

_______________________________________________________________

 

1 – ص 55    2- ص 56 و 57    جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

2 _ آیاتی که از دوستی حق نسبت به مؤ منان سخن می گوید .  

 

« خدا دوست دارد پاکیزگان را » سوره توبه آیه 108

 

 « خدا دوست دارد نیکوکاران را » سوره آ ل عمران آیه 148

 

3 _آیاتی که متضمن دوستیهای دو طرفه و محبتهای متبادل است .

 

« بگو اگر دوست دارید خدارا ، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را برایتان ببخشاید » سوره مائده آیه 54  . ( 1 )

 

نیروی محبت در اجتماع :

 

نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم ومؤ ثری است  بهترین اجتماع ها آن است که با نیروی محبت اداره شود.

 

علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت .

 

علت گرایش مردم به پیغمبر اکرم علاقه و مهری که نبی اکرم نسبت به آنان مبذول می داشت .

 

امیرالمؤ منین نیز در فرمان خویش به مالک اشتر آنگاه که او را به زمامداری مصر  منصوب میکند در باره ی رفتار با مردم چنین توصیه می کند :

 

«احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن .از  عفو وگذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تورا بهره مند گرداند .»   ( 2 )

 

 بهترین وسیله تهذیب نفس

 

آیا  عشق و علاقه به اولیا و دوستی نیکان خود هدف است یاوسیله ای است برای تهذیب نفس واصلاح اخلاق وکسب فضائل و  سجایای  انسانی  ؟

 

در عشق های حیوانی تمام عنایت و اهتمام عاشق به صورت معشوق و تناسب اعضاء و رنگ و زیبایی اوست و آن غرائز است که انسان را مجذوب می کند اما پس از اشباع به سردی می گراید وروبه خاموشی می رود.

 

اما عشق انسانی حیات است و زندگی ، اطاعت آور است . پیرو ساز ،  ( 3 )

 

_________________________________________________________

 

1- ص 63و 64 و 65    2 – ص 68  و 70    3 – ص 74  جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

حب علی (ع )درقرآن و سنت :

 

عشق پاکان وسیله ای است برای اصلاح وتهذیب نفس نه اینکه خود هدف باشد .

 

اکنون باید ببینیم اسلام و قرآن محبوبی را برای ما انتخاب کرده اند یا نه ؟

 

 قرآن سخن پیامبران گذشته را که نقل میکند  میگوید همگان گفتند : « ما از مردم مزدی نمی خواهیم تنها اجر مابر خداست » .

 

قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی  (سوره شوری آیه 23 )

 

«بگو از شما مزدی را درخواست نمی کنم مگر دوستی خویشاوندان نزدیکم  »

 

اینجا جای سؤال است که چرا سایر پیامبرانهیچ اجری را مطالبه نکرده اند و نبی اکرم برای رسالتش مطالبه مزد کرد ، دوستی خویشاوندانش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست ؟

 

 قرآن خود به این سؤال جواب می دهد :

 

قل ما سئلتکم من اجرا فهو لکم ان اجری الا علی الله( سوره سبا آیه 47 )

 

«بگو مزدی را که درخواست کردم  چیزی است که سودش عاید خود شماست . مزد من جز  بر خدا نیست  »

 

محبت و شیفتگی آنان جز اطاعت حق و پیروی از فضائل نتیجه ای نبخشد و دوستی آنان است که همچون اکسیر ، قلب را ماهیت می کند و کامل ساز است .

 

مراد از قربی هر که باشد مسلماً از بر چسته ترین مصادیق آن علی (ع )است .از پیغمبر نیز راجع به دوستی علی (ع) روایات بسیاری رسیده است . (1 )

 

ابن اثیر نقل می کند که پیغمبر خطاب کرد به علی و فرمود :

 

یا علی ! خداوند تو را به چیزهایی زینت دادکه پیش بندگان او زینتی از آنها محبوبتر نیست :کناره گیری دنیا ؛ آنچنان قرارت داد که نه تو از دنیا چیزی بهره مند شوی و نه آن از تو، به تو بخشید دوستی مساکین را ؛ آنان به امامت تو خشنودند و تو نیز به پیروی آنان از تو ، خوشا به حال کسی که تورا دوست بدارد و در دوستیت راستین باشد ، و وای بر کسی که با تو دشمنی کند و علیه تو دروغ گوید .(2 )

 

___________________________________________________________

 

1 – ص 94 و 95   2 – ص 97     جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

سیوطی روایت می کند که پیغمبر فرمود :

 

«دوستی علی ایمان است و دشمنی وی نفاق » ( 1 )

 

و نیز اهل سنت روایاتی از پیغمبر نقلذ کرده اند  که در آن روایات نگاه به چهره علی و سخن فضائل علی عبادت شمرده شده است :

 

ابن حجر از عایشه روایت می کند که پیغمبر گفت :

 

«بهترین برادران من علی است و بهترین عموهای من حمزه است و یاد علی و سخن از او عبادت است . »

 

علی محبوبترین افراد بود در پیشگاه خدا و پیغمبر و قهراً بهترین محبوبهاست .  ( 2 )

 

رمز جاذبه علی

 

سبب دوستی ومحبت علی در دلها چیست ؟

 

علی محبوب دلها و معشوق انسانها است چرا ؟

 

مسلماً ملاک دوستی او جسم نیست زیرا جسم او اکنون بین ما نیست و ما آنرا احساس نکرده ایم . محبت علی از راه محبت فضیلتهای اخلاقی و انسانی است . و حب علی حب انسانیت است .اگر علی آن فداکاریهاو از خود گذشتگی ها وآن تواضع و ادب وآن عطوفت ومهربانی و ضعیف پروری آن ایثار وآزادیخواهی اگر همه اینهارا که داشت اما رنگ الهی نمی داشت مسلماً این قدر امروز عاطفه انگیز ومحبت خیز است نبود . علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می یابند به او عشق می ورزند . ( 3 )

 

صعصعه صوحان عبدی نیز یکی دیگر از دلباختگان علی بود  هنگام دفن حضرت علی (ع) یک دست خویش را بر قلبش نهاد و با ذست دیگر خاک بر سر پاشید وگفت :

 

« مرگ گوارایت باد !که مولودت پاک بود  و شکیبائیت نیرومند و جهادت بزرگ .بر اندیشه ات دست یافتی و تجارتت سودمند گشت ..نزدیکترین مردم بودی به پیغمبر  اول کسی بودی که به اسلام گرویدی . از یقین لبریز و در دل محکم واز همه فاکارتر ونصیبت از خبر بیشتر بود .خداوند مارا از اجر مصیبتت محروم نکند و پس از تو ما را خوار نگرداند .....»

 

علی علیه السلام در داشتن دوستان ومحبان سر از پا نشناخته که درراه ولاء و محبت  او سر دادند و بر سر دار رفتند بی نظیر است . ( 4 )

 

_______________________________________________________________

 

1 – ص 97     2 – ص 98      3 – ص 101و 102      4 – ص 102و 103 جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

 نیروی دافعه علی علیه السلام

 

دشمن سازی علی

 

بحث در مورد دوران خلافت چهار ساله و اند ماهه حضرت علی است .  علی همه وقت شخصیت دو نیرویی بوده است . علی همیشه هم جاذبه داشته است و هم دافعه .

 

دوران خلافت  علی و همچنین دوره های بعد از وفاتش یعنی دوران  ظهور تاریخی علی دوره تجلی بیشتر جاذبه و دافعه اوست . علی مردی دشمن ساز  و ناراضی ساز بود و از افتخارات اوست . هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز دشمن ساز و ناراضی درست کن است  .  و مصداق قول خداست که :

 

« در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی کنند .»  سوره مائده آیه 54

 

علی در راه خدا  از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه می کرد به خاطر خدا بود . ( 1 )

 

 

 

ناکثین و قاسطین مارقین   

 

علی در دوران خلافتش سه دسته را از خود طرد کرد و با آنان به پیکار برخاست .

 

 اصحاب جمل که خود، آنان را   ناکثین نامید .

 

اصحاب صفین که آنان را قاسطین خواند .

 

اصحاب نهروان یعنی خوارج که آنهار ا  مارقین خواند .

 

ناکثین از لحاظ روحیه پول پرستان بودند  و صاحبان مطامع و طرفدار تبعیض ،سخنان او در باره عدل و مساوات بیشتر متوجه این جمعیت است .

 

اما  روح قاسطین روح سیاست و تقلب ونفاق بود آنها می کوشیدند تا زمام حکومت را در دست گیرند و بنیان حکومت علی را در هم فرو ریزند. در حقیقت جنگ علی با آنها جنگ با نفاق و دو رویی است . ( 2 )

 

_____________________________________________________________

 

1 – ص 107و 108      2 – ص 111  جاذبه و دافعه علی  ( ع ) شهید مرتضی مطهری

 

 دسته سوم که مارقین هستند  روحشان  روح عصبیتهای ناروا و خشکه مقدسیها و جهالتهای خطر ناک بود.

 

 بحث را  معطوف می داریم به دسته  اخیر ، یعنی خوارج ولو اینکه منقرض شده اند اما تاریخچه ای آموزنده و عبرت انگیز دارند و افکارشان در میان سایر مسلمین ریشه دوانیده و روح شان در کالبد مقدس نما ها همواره وجود داشته و دارد ومزاحمی سخت برای پیشرفت اسلام و مسلمین به شمار می روند. ( 1 )

 

 

 

 







 

سید محمد   سید توحید   مبینا سادات

سیدمرتضی ابن

سید محمد آقا ابن

سید ابراهیم ابن

سیدرمضان (صاحب علم غیبی محل سادات) ابن

میرناصرابن

میربهاء ابن

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میربها ابن

باباسیدمحمد

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابی الحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر ابن امام زین العابدین علیه السلام ابن امام حسین علیه السلام ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

..............................................................................................................................................................................................................................................................................

 آقاحسن-آقا حسین - آقا محمد - آقا رمضان آقا مرتضی

ابن عمو سید هدایت (عام هدا)دارای علم غیبی محل سادات کرهرود

ابن سید رمضان

ابن میرناصرابن

میربهاء اب

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میربها ابن

باباسیدمحمد

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابیالحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر

ابن امام زین العابدین علیه السلام

ابن امام حسین علیه السلام

ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

.............................................................................................................................................................................................................................................................................

آقا مصطفی -آقا محمد - آقا رضا - آقا ..... - آقا جواد

ابن سید آقا ابوالفضل

ابن آقا بابا

ابن سید رمضان

ابن میرناصرابن

میربهاء ابن

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میربها ابن

باباسیدمحمد

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابیالحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر

ابن امام زین العابدین علیه السلام

ابن امام حسین علیه السلام ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

....................................................................................................................................................................................................................................................................................

 

 

حجت السلام حاج آقا حسین ابن

آقا بابا(صاحب نخل محل سادات)

سید اسماعیل ابن

میربابا ابن

میرناصرابن

میربهاء ابن

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میر بها ابن

بابا سید محمد ابن

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابیالحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر ابن امام زین العابدین علیه السلام ابن امام حسین علیه السلام ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

.....................................................................................................................................................................................................................................................................

سید حسن آقا(بانی نذری محل سادات کرهرود)ابن

سیدمیرزاآقاابن

سید مصیب ابن

سید ذوالفقارابن

میرناصرابن

میربهاء ابن

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میربها ابن

باباسیدمحمد

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابیالحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر ابن امام زین العابدین علیه السلام ابن امام حسین علیه السلام ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

............................................................................................................................................................................................................................................................................

آقامحمد(متولی جاپامرتضی علی علیه السلام )ابن

عمو حاج آقا ابن .

.............ابن .

........ابن

........اب

........اب

.......اب

میرناصرابن

میربهاءالین ابن

میرعلی ابن

آقامیر ابن

میربها ابن

باباسیدمحمد

ابن غیاث الدین بن معصوم بن تاج الدین بن رضی الدین بن علی بن ابومحمدرضاءالدین حسن ملقب به کمال الدین بن فخرالدین محمدبن محمدرضی الدین زاهد بن رضی الدین محمد بن زید بن داعی بن زید بن علی بن حسین بن حسن التج بن ابیالحسن العلی بن ابومحمدحسن الرئیس بن حسن الفطس بن علی الاصغر ابن امام زین العابدین علیه السلام ابن امام حسین علیه السلام ابن امام علی بن ابیطالب علیه السلام ابن عبدالمطلب ابن هاشم

..........................................................................................................................................................................................................................................................................

جمع آوری شده ازکتاب بنی فاطمه

کد کتاب : 1338109

نویسنده : کمال‌الدین همایون‌فراهانی

محل نشر : قم

تاریخ نشر : 860907

رده دیویی : 297.7676

قیمت : 40000

قطع : وزیری

جلد : شومیز

تعداد صفحه : 368

زبان کتاب : فارسی

نوبت چاپ : 1

شماره مجلد : 1

تیراژ : 3000

شابک : 978-964-2594-33-7

موضوع : امامزادگان - سرگذشتنامه,زیارتگاههای اسلامی - ایران,اراک - امامزاده‌ها,شجره سادات استان مرکزی - 

کرهرود اسم بوده از برای رودی که از کرج سابق می‌گذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف می‌باشد و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشا می‌گیرد [لذا] آن را کرهرود یعنی رود کرج خوانده‌اند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیده‌اند.[4]

در لغت نامه دهخدا در باره این شهر آمده قصبه‌ای است میان اصفهان و همدان و ظاهراًکرج ابودلف همین قصبه‌است. (یادداشت مولف). مغولان آن را ترکان موران گویند.[5]

در نواحی کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حسام الدین اینانج حاکم ری) به یکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند.[6] چون از قنقر اولانک بگذشت و به کره رود رسید که مغول ترکان موران گویند...[7]

این شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابی دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد که ابودلف در واقع مترادف خود نام کرج به معنی مساکن واقع در دامنه بالایی کوه بوده‌است که به غلط سازنده اساطیری آن محسوب شده‌است.[8]

این شهر در گذشته نوعی مرکزیت داشته‌است به گونه‌ای که جلسه‌ای که در آن مکان مرکز ایالت تازه تاسیس عراق عجم (قلعه سلطان آباد) تعیین شد در این شهر برگزار شده‌است.[9]

سادات کرهرود سلسله‌ای از سادات بودند که از جد هفتم به بعد در شهر کرهرود واقع در استان مرکزی زندگی می‌کردند. نسب این سلسله به امام سجاد چهارمین امام شیعیان می‌رسد.[1]

 

 

نسب‌شناسی[ویرایش]

شجره‌نامه‌ای از این سلسله وجود دارد که حاج اسماعیل عراقی در پشت کتاب دُرَر آیت الله عبدالکریم حائری یزدی به چاپ رسانده است. بر اساس این متن شجره نامه به صورت زیر بوده است:[2]

میرعلی محمد بن میرفخرالدین بن سیدهادی بن تاج‌الدین بن سید محمد بن سیدحیدر بن سید محمد (مکی) بن سید غیاث بن سید معصوم بن سید تاج‌الدین بن سید رضی‌الدین بن سید علی بن سید حسن بن سید محمد بن سید محمد بن محمد فخرالدین بن محمدرضی‌الدین بن سید زید بن سید داعی بن سید حسن بن سید محمد بن سید علی بن سید علی (الحریری) بن سید حسن (ابو محمد الافطس) بن سید علی (اصغر) بن امام زین‌العابدین.

هفتمین جد این دودمان، میرعلی‌محمد مکی است که مدتی قبل از بنای شهر اراک به این منطقه مهاجرت نمود. مزار وی در قبرستانی بنام تخت سید در کرهرود است و با آنکه ضریح ندارد معروف و مورد زیارت و محل نذورات است. قبرستان به اعتبار وی تخت سید نامیده شده است.[3]

از سید غیاث تا سید علی در شجره‌نامه، از بازماندگان حمله مغول به آوه بودند که از زندگی آنها سندی در دست نیست.[4]

ورود جد سادات به کرهرود[ویرایش]

تاریخ ورود میر محمد مکی به کرهرود به درستی مشخص نیست. همین‌قدر مسلم است که وی در اواخر قرن دهم و در آغاز قرن یازدهم هجری قمری به سمت کرهرود آمده است، اما مقصد اصلی او شهرهای غرب ایران بود. جریان ساکن شدن میر محمد در کرهرود بدین گونه بوده است؛ گویند هنگامی که وی از آوه به سمت کرهرود رهسپار می‌شود نزدیک غروب خورشید برای ادای فرضیه نماز دنبال آب در اطراف کرهرود می‌گردد، چون آب پیدا نمی‌کند دستی بر خاک می‌زند و آب پدیدار می‌شود. یکی از اهالی که از آن سمت می‌گذشت با تعجب چشمه را می‌بیند و چون هزاران بار از منطقه گذرکرده بوده و چشمه‌ای در آنجا یافت نکرده بود با تعجب به سمت میر محمد می‌رود. میر محمد به وی می‌گوید:«برو به شیخ حسن بگو سید محمد آمده.» رهگذر به قریه کرهرود و نزد شیخ حسن کرهرودی می‌رود و واقعه را بر وی شرح می‌دهد. پس از آن شیخ به دیدار سید رفته و از وی خواهش می‌کند تا برای انجام امور شرعی مراجعان شهرها و روستاهای اطراف (عمدتاً از بروجرد، همدان و ملایر) در کرهرود باقی بماند. میر محمد که احساس کرد وظیفه سنگینی بر دوش وی نهاده شده در قریه کرهرود ساکن شد و 35 سال در حوزه درسی آنجا به فعالیت پرداخت.[5]

میرعلی‌محمد مکی بنای مدرسه علوم دینی را در قریه کرهرود گذاشت. بعد از تاسیس شهر اراک، دو تن از فرزندان وی به نامهای سیدمحمد و سیداحمد که به سیدین عراق مشهورند، در شهر اراک ساکن شدند و اداره و ریاست مذهبی و معنوی شهر را بر عهده گرفتند.[6]

قبرستان تخت سادات[ویرایش]

میر محمد جد اعلای سادات کرهرود، 35 سال پس از ورود قریه وفات یافت. وی را در چشمه‌ای که در کنار آن نماز خوانده بود دفن کردند و از آن روز به بعد محل دفن وی به تخت سادات شهرت یافت.[7]

افراد مشهور سلسله سادات[ویرایش]

افراد مشهور سلسله سادات پس از ورود به کرهرود:[8]

  • سید میرعلی محمد مکی (جد اعلا)
  • سید احمد (پسر میرعلی محمد)
  • سید محمد (پسر میرعلی محمد)
  • آقا اکبر (از نوادگان سید احمد)
  • آقا مرتضی (از نوادگان سید احمد)
  • آقا جواد (از نوادگان سید احمد)
  • میرزا محمدحسین (از نوادگان سید احمد)
  • میرزا معصوم (از نوادگان سید احمد)
  • سید جلیل (از نوادگان سید احمد)
  • سید اصغر (از نوادگان سید احمد)
  • سید علی (از نوادگان سید احمد)
  • آقا شفیع (از نوادگان سید احمد) (پدر آقانورالدین عراقی)
  • میرزا ابوالقاسم (از نوادگان سید احمد) (پدر حاج آقامحسن عراقی)
  • حاج سید قاسم (از نوادگان سید محمد)
  • حاج آقا رحیم (از نوادگان سید محمد)
  • حاج سید صادقی (از نوادگان سید محمد)
  • حاج سید عبدالرحمن (از نوادگان سید محمد)
  • حاج سید محمدباقر (از نوادگان سید محمد) (پدر آقا ضیاءالدین عراقی)

پانویس[ویرایش]

 

کرهرود اسم بوده از برای رودی که از کرج سابق می‌گذشته و اکنون هم آن رود به نام رودخانه آستانه که لغت دوم کرج است معروف می‌باشد و رودخانه کرهرود هم از ناحیه قره کهریز یعنی سرزمین کرج سابق منشا می‌گیرد [لذا] آن را کرهرود یعنی رود کرج خوانده‌اند و ده واقع در کنار آن رود را هم کرهرود نامیده‌اند.[4]

در لغت نامه دهخدا در باره این شهر آمده قصبه‌ای است میان اصفهان و همدان و ظاهراًکرج ابودلف همین قصبه‌است. (یادداشت مولف). مغولان آن را ترکان موران گویند.[5]

در نواحی کره رود آن دو لشکر (لشکر ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حسام الدین اینانج حاکم ری) به یکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند.[6] چون از قنقر اولانک بگذشت و به کره رود رسید که مغول ترکان موران گویند...[7]

این شهر که در گذشته کرج نام داشته مرکز حکومت آل ابی دلف بوده و ساخت آن را به ابودلف نسبت می‌دهند. به نظر می‌رسد که ابودلف در واقع مترادف خود نام کرج به معنی مساکن واقع در دامنه بالایی کوه بوده‌است که به غلط سازنده اساطیری آن محسوب شده‌است.[8]

این شهر در گذشته نوعی مرکزیت داشته‌است به گونه‌ای که جلسه‌ای که در آن مکان مرکز ایالت تازه تاسیس عراق عجم (قلعه سلطان آباد) تعیین شد در این شهر برگزار شده‌است.[9]

 







 

امام علی علیه‌السلامذخیره مقاله با فرمت پی دی اف

 

 

امام علی بن ابی طالب امیر المؤمنین علیه السلام اولین امام شیعیان هستند.

 

فهرست مندرجات

2 - امام علی دومین شخصیت اسلام

3 - عقائد غلات

4 - نام پدر امام علی

5 - کنیه امام علی

6 - مادر امام علی

7 - تولد امام علی

8 - رشد امام علی در خانه پیامبر

9 - امام علی نخستین اسلام‌آورنده

       9.1 - خرده‌گیری متعصبان بر این فضیلت

10 - امام علی اولین بیعت کننده با پیامبر

11 - امام علی در فراش پیامبر

12 - ازدواج امام علی با حضرت فاطمه

13 - حضور امام علی در غزوات

       13.1 - در جنگ احد

       13.2 - در غزوه خندق

       13.3 - در جنگ خیبر

       13.4 - در غزوه حنین

14 - امام علی مامور اعلان برائت

15 - جریان غدیر خم‌

16 - شهادت‌ امام علی

       16.1 - زمان شهادت‌ امام علی

17 - فهرست منابع

18 - منبع

 

 

نسب امام علی[ویرایش]ابو الحسن، علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب، نخستین امام از ائمه اثنی عشر دومین معصوم از چهارده معصوم (ع) و در نظر اهل سنت خلیفه چهارم ازخلفای راشدین است.

امام علی دومین شخصیت اسلام[ویرایش]

آن حضرت دومین شخص عالم اسلام(پس از رسول اکرم (ص) و وصی و ولی مطلق هستند و اعتقاد به امامت و وصایت و ولایت آن حضرت و یازده فرزند بزرگوارش یکی از اصول مذهب امامیهاست.

 

عقائد غلات[ویرایش]

عده‌ای از پیروان و معتقدان آن حضرت به ملاحظه کثرت فضایل و کرامات ایشان از جاده اعتدال منحرف شده و اعتقاداتی فوق اعتقادات شیعه امامیه درباره ایشان پیدا کرده‌اند.

این عده به غلات یعنی غلو کنندگان معروف شده‌اند و هم در نظر اهل سنت و هم در نظر شیعه از جاده هدایت به دور افتاده‌اند و از اهل بدعت و ضلال محسوب می‌گردند.

 

نام پدر امام علی[ویرایش]

ابو طالب نام پدر ایشان بود و این کنیه‌ای بود به جهت پسر بزرگترش که طالب نام داشت و این کنیه بر نام واقعی او که عبد مناف بود غالب آمد و در تاریخ اسلام هیچ‌گاه او را عبد مناف نخوانده‌اند و فقط با ابو طالب از او یاد کرده‌اند.

 

کنیه امام علی[ویرایش]

حضرت علی (ع) به جز کنیه ابو الحسن به ابو تراب نیز معروف بود و این کنیه را حضرت رسول (ص) به او داده بود و آن هنگامی بود که او را بر روی خاک خوابیده دیده بود و او را بیدار کرده و گرد وخاک از پشت او برافشانده و فرموده بود تو ابو تراب هستی.

آن حضرت این کنیه را چون از جانب رسول اکرم (ص) به او داده شده بود بسیار دوست می‌داشت و آن را بر کنیه‌ها و القاب دیگر ترجیح می‌داد.

اما بنی امیه و دشمنان حضرت در این کنیه نوعی تحقیر و توهین می‌دیدند و به کسان خود دستور داده بودند که آن را همچون دشنام و ناسزایی درباره او بکار برند. زیاد بن ابیه و پسرش عبید اللّه بن زیاد و حجاج بن یوسف ثقفی این کنیه را درباره او بسیار بکار می‌بردند.

می‌گویند مادرش او را حیدره نام نهاده بود، اما پدرش ابو طالب نام او را به علی تغییر داد. در رجزی که به آن حضرت منسوب است و آن را در غزوه خیبر در برابر مرحب خیبری خوانده است تصریح به این معنی است، زیرا حضرت در این رجز فرموده است: أنا الذی سمتنی أمی حیدرة (من کسی هستم که مادرم مرا حیدره نامید).

 

مادر امام علی[ویرایش]

مادر آن حضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف بن قصی است و بنا به گفته علمای انساب نخستین زن هاشمی است که به ازدواج یک مرد هاشمی (ابو طالب) درآمده است و صاحب فرزندشده است.

این بانو را یازدهمین کسی گفته‌اند که اسلام آورده و حضرت رسول (ص) بر جنازه او نماز خواند و فرمود که پس از ابو طالب هیچکس درباره من بیشتر از او نیکی نکرده است.

 

تولد امام علی[ویرایش]

تولد امام علی (ع) روز سیزدهم ماه رجب سال سی‌ام عام الفیل، در خانه کعبه اتفاق افتاده است. می‌گویند کسی پیش از آن حضرت و پس از ایشان در خانه کعبه متولد نشده است.

اگر تولد حضرت رسول (ص) در عام الفیل اتفاق افتاده باشد و عام الفیل بنا بر بعضی محاسبات با سال 570 م. منطبق باشد، باید تولد حضرت امام علی (ع) در حدود سال 600 م. اتفاق افتاده باشد، یعنی 21 سال قبل از هجرت (با در نظر گرفتن اختلاف سال‌های قمری و میلادی این تاریخ‌ها تقریبی است).

 

رشد امام علی در خانه پیامبر[ویرایش]

از جمله نعمتهای الهی در حق علی ابن ابی‌طالب (ع) یکی آن بود که وقتی قریش در قحطی بزرگی افتادند و ابو طالب را فرزند و عیال زیاد و توانایی مالی کم بود، حضرت رسول (ص) به عموی خود عباس که مردی توانگر بود گفت برویم و از بار زندگی ابو طالب بکاهیم و هر کدام یکی از پسران او را برگیریم و پیش خود نگاهداریم. عباس این پیشنهاد را پذیرفت و هر دو پیش ابو طالب رفتند و گفتند ما می‌خواهیم هر کدام یکی از پسران ترا نزد خود نگاهداریم تا این مصیبت قحطی از میان ما برداشته شود.

ابو طالب که از میان فرزندان خود عقیل را از همه بیشتر دوست داشت گفت اگر عقیل را نزد من بگذارید هر یک از پسران دیگر مرا که می‌خواهید می‌توانید ببرید. پس عباس جعفر را همراه خود به خانه برد و حضرت رسول (ص) امام علی (ع) را.

 

امام علی نخستین اسلام‌آورنده[ویرایش]

امام علی (ع) نزد رسول خدا (ص) بزرگ شد تا آن‌که آن حضرت به نبوت مبعوث شد و امام علی (ع) به او ایمان آورد.

بسیاری از سیره نویسان و محدثان اهل سنت امام علی (ع) را نخستین کسی می‌دانند که اسلام آورد و آنها که خدیجه را نخستین اسلام آورنده می‌دانند امام علی (ع) را نخستین اسلام آورنده ازمردان می‌شمارند.

اینکه حضرت امیر (ع) اسلام آورنده نخستین، دست کم از میان مردان، باشد امری طبیعی به نظر می‌رسد، زیرا بنا بر روایت سیره‌نویسان، حضرت رسول (ص) بعثت خود را نخست به خدیجه اعلام فرمود و خدیجه قول او را تصدیق و تأیید کرد.

دومین شخصی که از اسلام و بعثت حضرت رسول (ص) می‌بایست آگاه می‌شد علی بن ابیطالب (ع) بود که در خانه آن حضرت زندگی می‌کرد و در آن هنگام به اختلاف روایات میان ده تا پانزده سال داشت.

پس از او زید بن حارثه بود که پسر خوانده و آزاد کرده پیامبر (ص) بود و در همان خانه زندگی می‌کرده است.

روایاتی هست که در آغاز فقط حضرت رسول (ص) و خدیجه و امام علی (ع) را در حال نماز گزاردن دیده‌اند و روایات دیگری هست که به موجب آن حضرت رسول (ص) در آغاز بعثت به هنگام نماز، با امام علی (ع) و پنهان از نظر دیگران به شکاف کوه‌ها و دره‌های مکه می‌رفتند و در آنجا نماز می‌خواندند.

 

← خرده‌گیری متعصبان بر این فضیلت

بعضی از متعصبان و محدثان اهل سنت خرده گرفته‌اند که بر فرض آنکه امام علی (ع) نخستین مسلم باشد چندان فضیلتی را برای او ثابت نخواهد کرد، زیرا آن حضرت در آن زمان در سالهای کودکی بوده است و ایمان و اسلام از سالهای بلوغ معتبر است.

در پاسخ باید گفت که این فضیلت مهمتری بر فضایل امام علی (ع) می‌افزاید و آن این‌که آن حضرت در میان مهاجرانِ نخستین و در میان جنگجویان بدر که سمت فضیلت و برتری بر اصحاب دیگر حضرت رسول (ص) را دارند، تنها کسی است که هرگز بت پرستی نکرده است و از آن هنگام که خود را شناخته است خدای واحد را پرستیده و با رسول خدا (ص) نماز گزارده است.

 

امام علی اولین بیعت کننده با پیامبر[ویرایش]

بنا بر روایتی دیگر چون آیه: و أنذر عشیرتک الأقربین (به خویشاوندان نزدیک خود هشدار ده) نازل شد، حضرت رسول (ص) بنا براین دستور الهی فرزندان و نبیرگان عبد المطلب را که نزدیکترین خویشان او بودند دعوت کرد و فرمود هر کس از شما پیشتر از دیگران با من بیعت کند برادر و دوست و وارث من خواهد بود و این سخن را سه بار تکرار فرمود و در هر بار فقط امام علی (ع) برخاست و آن حضرت را تأیید و تصدیق کرد و حضرت رسول (ص) فرمود: «این مرد، برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید».

 

امام علی در فراش پیامبر[ویرایش]

بنابر روایات سیره‌نویسان، در شبی که قریش قصد داشتند به خانه حضرت رسول (ص) بریزند و او را به قتل برسانند، پیامبر (ص) آن شب به تعلیم جبرئیل در بستر خود نخوابید و به علی(ع) گفت در بستر من بخواب و این پارچه سبز حضرمی را بر خود بپوشان که آنها نخواهند توانست آزاری به تو برسانند.

آن شب حضرت رسول (ص) با ابوبکر از مکه بیرون رفت و امام علی (ع) در رختخواب او خوابید. کفار قریش بر در خانه آن حضرت گرد آمده بودند و مراقب او بودند و می‌پنداشتند که آنکه خوابیده است خود حضرت رسول (ص) است.

نزدیک بامداد امام علی آن پارچه را به یکسو افکند و قریش به اشتباه خود پی‌بردند. اما دیر شده بود زیرا حضرت رسول (ص) از مکه بیرون رفته بود. علی سه شبانه روز در مکه ماند تا اماناتی را کهمردم پیش رسول اکرم (ص) داشتند مسترد کند و پس از به پایان رساندن این مأموریت از مکه بیرون رفت و به حضرت رسول (ص) پیوست.

 

ازدواج امام علی با حضرت فاطمه[ویرایش]

در سال اول یا دوم یا سوم هجری، حضرت رسول (ص) فاطمه (ع) را به امام علی (ع) تزویج کرد.

بنا بر بعضی روایات مَهر آن حضرت پانصد درهم بود که مطابق با وزن دوازده اوقیه و نیم نقره است (هر اوقیه چهل درهم است) و گفته‌اند که مهر دختران دیگر حضرت رسول (ص) نیز به همین مقدار بوده است. اما درباره مهر حضرت فاطمه (ع) اقوال دیگری هم ذکر شده است که باید به کتب مفصل رجوع کرد.

بنا بر بعضی از روایات ابتدا ابوبکر و عمر از حضرت فاطمه (ع) خواستگاری کرده بودند، ولی حضرت رسول (ص) پاسخ رد به ایشان داده بود.

در نیمه ماه رمضان سال سوم هجری حسن بن علی (ع) از این ازدواج بوجود آمد و در سوم شعبان سال چهارم هجرت تولد حسین بن علی (ع) اتفاق افتاد.

 

 

حضور امام علی در غزوات[ویرایش]

بنا به روایات، حضرت امیر (ع) در همه غزوات بجز غزوه تبوک حضور داشته است و عَلَم حضرت رسول (ص) همواره به دست امام علی (ع) بوده است.

در غزوه تبوک خود حضرت رسول (ص) امام علی (ع) را به جای خویش در مدینه گذاشت و این امر موجب بروز این شایعه شد که حضرت رسول (ص) از مصاحبت امام علی (ع) خوشدل نیست.

امام علی (ع) این شایعه را با آن حضرت در میان نهاد و آن حضرت سخن بسیار معروف خود را«أ ما ترضی أن تکون منی بمنزلة هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» (آیا نمی‌خواهی که پایگاه تو نزد من مانند پایگاه هارون در برابر موسی باشد، جز آنکه پیامبری پس از من نخواهد بود) ادا فرمود.

اگر در احوال موسی (ع) و هارون (ع) مطالعه شود معلوم خواهد شد که هارون (ع) برادر و نزدیکترین شخص به موسی (ع) بوده است، پس با این مقایسه که حضرت رسول (ص) فرمودند، شکینمی‌ماند که او امام علی (ع) را نزدیکترین شخص به خود و حتی مقام او را با خود برابر دانسته و فقط نبوت را که اختصاص به خودش داشته است استثنا فرموده است.

شجاعت و رشادت آن حضرت در همه غزوات معروف است و کتب سیره و حدیث اهل سنت مشحون از شرح دلاوریهای آن حضرت است.

اگر به فهرست کشته شدگان مشرکان در جنگ بدر مراجعه شود، معلوم می‌گردد که در این جنگ هشت تن از هفتاد تن مشرک مقتول بطور مسلم به دست حضرت علی (ع) کشته شده‌اند و این عده بجز کسانی هستند که در قتلشان اختلاف است که آیا به دست امام علی (ع) کشته شده‌اند یا کسان دیگر و بجز کسانی هستند که امام علی (ع) در قتل ایشان، با دیگران مشارکت داشته‌اند.

 

← در جنگ احد

در جنگ احد هنگامی که عده زیادی از اصحاب حضرت رسول (ص) از دور ایشان گریختند، امام علی (ع) از جمله اشخاص معدودی بود که پای فشرد و خود را سپر آن حضرت کرد. در این جنگ نیز عده‌ای از سران قریش به دست آن حضرت به قتل رسیدند.

از آن‌جمله عبد اللّه بن عبد العزی بن عثمان بن عبد الدار معروف به طلحة بن ابی طلحة از طایفه بنی عبد الدار بود که لوای قریش به دست او بود.

عبد اللّه بن حمید بن زهیر از طایفه بنی اسد و ابو امیة بن ابی حذیفة بن المغیرة از طایفه بنی مخزوم نیز از جمله کسانی بودند که در احد به دست حضرت امیر (ع) کشته شدند.

 

← در غزوه خندق

قتل عمرو بن عبدود، در غزوه خندق، به دست آن حضرت سخت مشهور است.

 

← در جنگ خیبر

در جنگ خیبر حضرت رسول (ص) علم سفید خود را به ابوبکر داد و او را برای گرفتن یکی از قلاع خیبر فرستاد.

ابو بکر بی‌آنکه کاری انجام دهد بازگشت. حضرت فردای آن روز عمر بن خطاب را مأمور آن مهم کرد و او نیز نتوانست کاری انجام دهد.

آنگاه حضرت فرمود که من فردا علم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و گریز پا نیست و خداوند این قلعه را به دست او خواهد گشود. آنگاه امام علی (ع) را فرا خواند و علم را به دست او داد و فرمود این علم را پیش ببر تا خداوند فتح این قلعه را به دست تو ممکن گرداند.

امام علی (ع) علم را بگرفت و به نزدیک قلعه رفت و با مدافعین قلعه به جنگ پرداخت. یکی از ایشان ضربه‌ای بر او زد که سپر را از دست مبارک او بینداخت و آن حضرت لنگه در قلعه را از جای برکند و بجای سپر بکار برد و چندان جنگید که خداوند فتح را نصیب او کرد.

 

← در غزوه حنین

در غزوه حنین که افراد قبایل هوازن از شکاف‌ها و گردنه‌های کوه بناگاه بر مسلمانان حمله کردند و مسلمانان روی به گریز نهادند از جمله کسانی که پای فشرد و حضرت رسول (ص) را ترک نکرد امام علی (ع) بود.

 

امام علی مامور اعلان برائت[ویرایش]

حضرت رسول (ص) در سال نهم هجرت ابو بکر را مأمور فرمودند که آیات برائت را بر مشرکان مکه اعلام کند.

در این سال مشرکان نیز بنا به معاهداتی که با حضرت رسول (ص) داشتند، بطور جداگانه به حج رفته بودند. پس از حرکت ابو بکر جبرئیل به دستور خداوند از پیغمبر خواست تا امام علی (ع) را مأمور ابلاغ کند.

بنابر آن سوره، مشرکانی که بنا به عهد عام می‌توانستند به حج بروند پس از انقضای ماه‌های حرام دیگر حق نزدیک شدن به کعبه و ادای حج نداشتند و به ایشان اعلام جنگ شده بود و نیز کسانی از مشرکین که معاهده خاص با مسلمانان داشتند فقط تا پایان مدت مذکور در معاهده می‌توانستند به حج بروند. در سوره مذکور به منافقان و تخلف کنندگان از جنگ تبوک نیز اشاره شده بود.

چون این سوره نازل شد، کسانی به آن حضرت گفتند که این سوره را توسط ابو بکر بفرست تا آن را در روز حج به همه اعلام کند و حضرت در پاسخ ایشان فرمود که به من امر شده که این سوره را یا خود یا به توسط یکی از اهل بیتم اعلام کنم، بعد امام علی (ع) را مأمور کرد که این سوره را در ایام حج برای مردم بخواند.

 

جریان غدیر خم‌[ویرایش]

حضرت رسول (ص) در سال دهم هجری پس از بازگشت از حجة الوداع، در ناحیه رابغ در نزدیکی جحفه در موضعی به نام غدیر خم، مردم را پیش از آن‌که پراکنده شوند و به دیار خود روند جمع فرمود و خطبه‌ای خواند و در آن خطبه این کلمات بسیار مشهور را درباره حضرت امیر (ع) بر زبان راند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» (هر که من مولایش بوده‌ام علی مولای اوست، خداوندا دوست بدار آنکه او را دوست بدارد و دشمن بدار آن‌که او را دشمن بدارد و یاری ده آنکه او را یاری دهد و خوار کن آنرا که او را خوار دارد).

 

شهادت‌ امام علی[ویرایش]

بنا بر روایات موجود چند ماه پس از واقعه نهروان سه تن از بزرگان خوارج با هم قرار گذاشتند که امام علی (ع) و معاویه و عبد اللّه بن عاص را یک شب بکشند.

آن‌که قتل امام علی (ع) را به عهده گرفته بود عبد الرحمن بن ملجم مرادی بود. او به کوفه آمد و در آنجا زنی را به نام قطام از قبیله تیم الرباب که پدر و برادرش در واقعه نهروان کشته شده بودند ملاقات کرد.

چون زنی زیبا بود ابن ملجم از او خواستگاری کرد و او مهر خود را یک بنده و یک کنیز و سه هزار درهم و کشتن امام علی (ع) تعیین کرد.

ابن ملجم که خود برای این کار آمده بود پذیرفت و دو تن دیگر به نام وردان و شبیب بن بجره با او همدست شدند و در شب نوزدهم رمضان سال 40 ه.ق هنگام نماز بر آن حضرت حمله کردند و ابن ملجم با شمشیر بر فرق ایشان زد.

این شمشیر که آلوده به سم بود کار خود را کرد و آن حضرت پس از دو روز بر اثر زخم آن به شهادت رسید.

 

← زمان شهادت‌ امام علی

شهادت ایشان روز بیست و یکم ماه رمضان بود. آن حضرت وصیت فرموده بود که قاتل او را بیش از یک ضربت نزنند و او را مثله نکنند و در مدتی که زنده است از همان غذایی که خودشان می‌خورند، به او بدهند. قبر آن حضرت را در ابتدا از ترس مخالفان مخفی داشتند و جز خواص ایشان از آن محل کسی آگاه نبود و این قبر همان است که در نجف در محلی به نام غری است و اکنونزیارت‌گاه مسلمانان و مطاف شیعیان جهان است

 

 







ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانه‌ی گداییمژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفاییبه کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

پی‌گیری این صفحه

 

"فخرالدین عراقی (غزلیات) (ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی)

از فخرالدین عراقی"

 

 

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانه‌ی گداییمژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفاییبه کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمدکه : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص ازز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانه‌ی گداییمژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفاییبه کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

 

 آن ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جداییچه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانه‌ی گداییمژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفاییبه کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

 

 

 

 

 







 

"فخرالدین عراقی (غزلیات) (ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی)

 

 

از فخرالدین عراقی"

 

 

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی               چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی                   همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت               که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی               مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید                               که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی                             در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟           به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی                      سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟            که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی                   به کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟          که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟            به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟              به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم          چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی                 در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمدکه : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن 

 

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی چه کنم؟                  که هست اینها گل خیر آشناییهمه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانتکه رقیب در نیاید به بهانه‌ی گداییمژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نمایدکه میان سنبلستان چرد آهوی ختاییدر گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟به امید آنکه شاید تو به چشم من درآییسر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفاییبه کدام مذهب است این به کدام ملت است این؟که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادندکه برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدمچو به صومعه رسیدم همه زاهد ریاییدر دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد

 

 







 

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

 

1- نصیحت از سر اخلاص

 

أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِکَثْرَةِ ِ الذِّکْر

 

هان اى مردم! کسى که براى خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیکویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذکر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

 

تحف العقول ص 227

 

2- شناخت هدایت

 

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّکُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّکُوا بِمیثاقِ الْکِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْکِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِکَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّکَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ کَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

 

به یقین بدانید که شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن که صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّک پیدا نمىکنید تا کسانى را که دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان که شایسته تلاوت است تلاوت نمىکنید تا آنها را که تحریفش کردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید که آن که اهل هوى است چگونه سقوط خواهد کرد.

 

تحف العقول ص 227

 

3- فاصله میان حقّ و باطل

 

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیکَ باطِلاً کَثیرًا.»

 

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

 

تحف العقول ص 229

 

4- آزادى و اختیار انسان

 

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَکْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَکَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِکُ لِما مَلَّکَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

 

هر که گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابکار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملکت وجود رها نکرده، بلکه او مالک هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا کرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.

 

تحف العقول ص 231

 

5- زهد و حلم و درستى

 

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ کَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْکُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْکَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

 

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد که زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.

 

تحف العقول ص 225

 

6- تقوا

 

«أَلتَّقْوى بابُ کُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ کُلِّ حِکْمَة وَ شَرَفُ کُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

 

تقوا و پرهیزکارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حکمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر که از با تقوایان کامیاب گشته به وسیله تقوا کامیاب شده است.

 

تحف العقول ص 232

 

7- خلیفه به حقّ

 

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاَعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

 

خلافت فقط از آنِ کسى است که به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل کند، و به جان خودم سوگند که ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.

 

تحف العقول ص 233

 

8- حقیقت کرم و دنائت

 

 قِیلَ فَمَا الْکَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِیَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِی الْمَحْلِ قِیلَ فَمَا الدَّنِیئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِی الْیَسِیرِ وَ مَنْعُ الْحَقِیر

 

از امام مجتبى سؤال شد: کرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: کوچک بینى و دریغ از اندک.

 

تحف العقول ص 225

 

9- مشورت مایه رشد و هدایت

 

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

 

هیچ قومى با همدیگر مشورت نکنند، مگر آن که به رشد و کمالشان هدایت شوند.

 

تحف العقول ص 233

 

10- لئامت و پستى

 

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْکُرَ النِّعْمَةَ.»

 

پستى آن است که شکر نعمت را نکنى.

 

تحف العقول ص 233

 

11- بدتر از ننگ و زبونى

 

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

 

 ننگ آسانتر از دوزخ است‏

 

تحف العقول ص 234

 

12- رفیق شناسى

 

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

 

امام حسن(علیه السلام) به یکى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مکن تا بدانى کجاها مى رود و کجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى کن به شرط این که معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

 

تحف العقول ص 233

 

13- کار با توکّل

 

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّکِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّکالَ المُسْتَسْلَمِ.»

 

چون شخص پیروز در طلب مکوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مکن [بلکه با تلاش پیگیر و اعتماد و توکّل به خداوند، کار کن].

 

تحف العقول ص 233

 

14- خویشاوند و بیگانه واقعى

 

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

 

خـویشاونـد کسـى است کـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیک کرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه کسـى است کـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیک باشد.

 

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 643 ، ح 7 - تحف العقول ص 234

 

15- اعتماد به مقدَّرات الهى

 

«مَنِ اتَّکَلَ عَلى حُسْنِ الاْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

 

هر که به نیک گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىکند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.

 

تحف العقول ص 234

 

16- آثار رفت و آمد در مسجد

 

«مَنْ أَدامَ الاْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْکَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ کَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»

 

هر که پیوسته به مسجد رود به یکى از این هشت فایده مى رسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى که به راه راستش کشد،6ـ یا سخنى که او را از پستى برهاند،7ـ و ترک گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترک گناهان به خاطر خوف از خدا.

 

تحف العقول ص 235

 

17- بهترین چشم و گوش و دل

 

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

 

همانا بیناترین دیده ها آن است که در طریق خیر نفوذ کند، و شنواترین گوشها آن است که پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است که از شبهه ها پاک باشد.

 

تحف العقول ص 235

 

18- تزکیه در پرتو عبادت

 

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَکىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»

 

به راستى هر که عبادت را به خاطر عبادت طلب کند خود را تزکیه نموده است. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترک کنید.

 

تحف العقول ص 236

 

19- عاقل خیرخواه

 

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

 

عاقل و خردمند به کسى که از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نکند.

 

تحف العقول ص 236

 

20- ارزش دادن به آثار عبادت

 

«إِذا لَقِىَ أَحَدُکُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

 

هر گاه یکى از شما برادر خود را ملاقات کند، باید که محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.

 

تحف العقول ص 236

 

21- امید و پشتکار

 

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَأَنـَّکَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِکَ کَأَنـَّکَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

 

براى دنیایت چنان کار کن که گویا همیشه زندگى مىکنى، و براى آخرتت به گونه اى کارکن که گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شکوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 44 ، ص 139

 

22

 

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاکَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْکَ أَوْتُکَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَکْذُوب أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

 

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش کنى، زیرا من خود را بهتر مى شناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا کسى را نزد من بدگویى نمایى.

 

تحف العقول ص 236

 

23

 

هَلاکُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْکِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.

 

 فَالْکِبْرُ هَلَاکُ الدِّینِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِیسُ

 

 وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ

 

وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِیلُ هَابِیلَ.

 

هلاکت و نابودى مردم در سه چیز است:کبر، حرص، حسد.

 

تکبّر که به سبب آن دین از بین مى رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

 

حرص که دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

 

حسد که سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را کشت.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111

 

24

 

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَکُّرِ فَإِنَّ التَّفَکُّرَ أَبُو کُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»

 

شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفکّر و اندیشه سفارش مى کنم، زیرا که تفکّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است.

 

مجموعه ورام ج 1 ، ص 52

 

25

 

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوکَ.»

 

چنان با مردم مصاحبت داشته باش که خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت کنند.

 

 نزهة الناظر و تنبیه الخاطر ص 79

 

26

 

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»

 

کسى که عقل ندارد، ادب ندارد و کسى که همّت ندارد، جوانمردى ندارد و کسى که دین ندارد، حیا ندارد.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6

 

27

 

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَکَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِکَ.»

 

مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6

 

28

 

  لَا تَأْتِ رَجُلًا إِلَّا أَنْ تَرْجُوَ نَوَالَهُ وَ تَخَافَ یَدَهُ أَوْ یَسْتَفِیدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَکَةَ دُعَائِهِ أَوْ تَصِلَ رَحِماً بَیْنَکَ وَ بَیْنَه‏

 

نزد کسى مرو، مگر آن که به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناک، یا از دانشش بهره مند، یا به برکت و دعایش امیدوار باشى، یا آن که بین تو و او پیوند خویشاوندى اى باشد.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6

 

29

 

«لا غِنى أَکْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

 

هیچ بى نیازى اى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سخت تر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.

 

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6

 

30

 

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ کانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ کانَ کافِرًا.»

 

على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر که داخل آن شد مؤمن و هر که خارج از آن شد کافر است.

 

ریاض الابرار  ج 1 ، ص 115

 

31

 

وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا یَنْقُصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنَا إِلَّا نَقَصَهُ اللَّهُ مِنْ عَمَلِه‏

 

قسم به خدایى که محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ کس از حقّ ما اهل بیت چیزى را کم نکند، مگر آن که خداوند از عملش چیزى را کم گرداند.

 

 نزهة الناظر و تنبیه الخاطر ص 73

 

32

 

 التَّبَرُّعُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ الْإِعْطَاءُ قَبْلَ السُّؤَالِ، مِنْ أَکْبَرِ السُّؤْدَد

 

آغاز نمودن به نیکى و بذل و بخشش، پیش از درخواست نمودن، از بزرگترین شرافتها و بزرگى هاست.

 

 نزهة الناظر و تنبیه الخاطر ص 71

 

33

 

«أَنـَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یهْجِسْ فى قَلْبِهِ إِلاَّ الرِّضا أَنْ یدْعُوَ اللّهَ فَیسْتَجابُ لَهُ.»

 

کسى که در قلبش جز رضا و خشنودى خدا خطور نکند، چون خدا را بخواند، من ضامن اجابت دعاى او هستم.

 

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 62 ، ح 11

 

34

 

«مَنْ عَبَدَ اللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْء.»

 

کسى که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند



برچسب ها :
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.